i yac

yac

Wednesday، February 15، 2012

پیله می سازه که پروانه شه

که پر بکشه

بعضی وقتا میگنده تو پیله ش

میشه هیچی

میشه خالی

میشه من .


Sunday، May 29، 2011

نمی‌خونم، نمی‌کشم، نمی‌نویسم، نمی‌دونم
نمی‌خوام
نمی‌خوام
نمی‌خوام
.

.


Tuesday، December 21، 2010

مثه یه گوی فلزی که مونده بین دو تا سطحی که از هر سمت دفعش می‌کنن. درد داره.
دنبال یه راه فرارم روی زمین یا آسمون
چشمامو می‌بندم
باز می‌کنم
تندتر
محکم‌تر
.
.
تو حق داری ؛خودمم از دست خودم خسته شدم ..


Monday، September 13، 2010

این روزام مثه تیکه های بلوریه پودر شده می ریزه رو تختم ،لبه میز توالتم ،رو فرشم
و هی تند تند از ترس ،جاروشون میکنم
هی ،مــــدام
هنوز دارم تاب میخورم و میدونم که آخرش با سر میوفتم پایین
منتظرم ..


Saturday، September 04، 2010

پلک می زنم، سفید یه زیاد، خیلی زیاد
پلک می زنم، آدمهایی که تو هم دیگه رژه میرن
پلک می زنم، یک دو هشت ده ..
و تویی که یه جایی لای پلک زدنای من از جات تکون نمی خوری
پلک می زنم، یه گلدون آویزون از یه پنجره دود گرفته
پلک می زنم، سیاه سفید سیاه
پلک می زنم، نوک کفشم که گیر میکنه به لبه ی پله برقی
پلک می زنم، تو که سر جات پر رنگ تر میشی
پلک می زنم، کاغذایی که از دستم ریختند زمین
پلک می زنم، صندلی خالیه جلوم
پلک می زنم، کوچمون از پشت توری
.. پلک نمی زنم .. سرازیر میشم از خودم، مثه یه جور سر رفتنه
تند تر پلک می زنم مثه برف پاکن ماشین رو دور تند که افاقه نمی کنه که تازه قطره ها درشت و سریع باشن
سر میخورم روی حاشیه های لبه دار گلدون آبیه
سر می خورم روی خودم
کم میشم از خودم و تو هنوز سر جاتی
با چشمای بسته
آروم آروم روز داره تموم می کنه خودشو
.
.

.


Friday، September 03، 2010

بعضی وقتا هست که ذهنت "سخاوتمند" میشه، بعد بهت یه فضای خیلی بزرگ میده که تو و خودت برین توش، بشینین، دعوا کنین، داد بزنین، حرف بزنین، قهر کنین، حرف بزنین، حرف بزنین ..
و بهد هر کدوم از یه سمت از اونجا بیاین بیرون .
وقتی با خودت نمی تونی از یه سمت بیای بیرون چه جوری می تونی توقع داشته باشی بقیه کنارت واستن ..
تاب می خوریم
.
.
.
تموم.


Tuesday، August 31، 2010

اینجوری میشم ؛
وقتی که حجم زندگیم از خودم بیشتر میشه
و
خودمو توش گم میکنم
..
هــــــــــی


Wednesday، August 11، 2010

سوسو میزنم
هستم
نیستم
بعد تو یه لحظه بین هیچی احساس خداییم زیاد میشه،
خدایی که اونقدر خسته شده باشه که یه لیوان پر از یخ بهار نارنجی که توش چند تا برگ نعنا هم ریختی هم نمیتونه خسته گیش رو تموم کنه
حتی خواب زیاد
خدایی که دلش تنگ میشه و میشینه پشت پنج دری قدی پر از شیشه های رنگی که پشت پنجره ش یه خالی بدون پایان رو به بی نهایته
خدایی که از خداییش خسته شده و تو فکر اینه که ول کنه و بره
سو سو میزنم
هنوز
میبینی ؟


Saturday، July 31، 2010

چقدر اون چیزی نیستم که هستم ،مثل صداهای نامفهومی که می شنوی و پشت پلکت میسازیشون
فکرای مات که تهِ تهِ همشون هیچی نیست
چه بد میشه وقتی که میبینی یهویی که یه حجمی رو محکم گرفتی که از گرمای بدنت قطره قطره آب میشه و هر چقدرم که خودت رو منجمد می کنی دمای بدنت پایین تر از حجمت نمی یاد و شروع میکنی به قطره قطره شدن
.. اینجوریام


Sunday، July 25، 2010

بدترین جای قضیه اینجاست که بخوای از شغلی پول در بیاری که وقتی بین زمین و آسمون گم شدی باید طرحی تو ذهنت داشته باشی که خوب هم باشه و تو خوب نیستی .

.. زمان ذره ذره از لای انگشتات میریزه و تو غرق میشی

"شهر سیاه جادو"

خوبیه تلفن اینه که وقتی یهو بین توضیح دادن طرحت برای تبلیغ آمفی تاتر و پرسیدن تعداد صندلیاش وقتی بغضت میترکه کسی تو رو نمیبینه و ادامه میدی ،

چندتا ؟


حالا نکه هی بخوام بنویسم که نبینم که کجام
فقط شبیه یه جور فراره
"شهر سیاه جادو"
با منی که همیشه دارم فرار میکنم و یه جایی یهویی یه چیزی محکم پرت میشه تو صورتم و بعد تازه میفهمم برعکس فرار میکردم
.
.
بعضی وقتا که میندازنم تو آفتاب که خشک بشم و چهار تا گیره محکم هم بهم میزنن که نکنه باد بخواد با خودش ببرتم و من تو باد هی میرقصم و یادم میره و یادم میره
.
.
.
. ولش کن


برای اینکه وقتی دارم گریه میکنم بخوام یکی بغلم کنه
زیادی
"نا متناسبم"

میبینی ؟


Friday، July 23، 2010

خیلی آروم دست خودم رو میگیرم و میرم بیرون تو خیابون می چرخم
می چرخم
می چرخم
یه جایی خودم رو گم میکنم و برمیگردم خونه
با یه حس خالی
صبح که پامیشم باز دوباره دو نفرم که هر کدوم واسه سر به نیست کردن اون یکی داره نقشه میکشه
دو نفر که هرکدوم به اندازه چهار نفر خسته از اون یکیه

.. . هـــــــــــــــــــــــــی


Tuesday، July 13، 2010

قبل ترا من از یه چیزایی خوشم میومد که بعدش ازشون خوشم نمیومد
قبل ترا من هی عوض میشدم هر روز.
الان من از یه چیزایی خوشم میاد و بعد هم خوشم میاد ازشون و هی تکرارشون میکنم و از تکرار کردنشون خوشم میاد و من یعنی فکرای من، رفتارای من و هر چیزی که دورووره منه عوض نمیشه
قبل ترا مجسمه رو میزم که میشکست مینداختمش دور و الان بهش چسب میزنم
من یه جوری احساس میکنم پیر شدم
می دونی؟

سخت میگذره


Monday، July 12، 2010

مثل منم الان
که یادم بیوفته که هـــــــــــــی ،
چند وقته از خداهه چیزی نخواستم
اونقدر که یادم نیاد آخرین بار کی بود
کجا بود
چی بود
.
.
دلم میخواد یه چیزی بخوام
یه چیزی که هر چی فکر میکنم نمیدونم چیه
یه چیزی که نکنه
که دلم خوش باشه
که نمیبینه
که نمیدونه
که نمی تونه
.
.
.
!این منم
میبینیم ؟


Sunday، July 11، 2010

و الان دقیقا همون لحظه اییه که من میفهمم زندگیم یه دایره س که دور من می چرخه و یه نقطه هی تکرار میشه.
و من برمیگردم به عقب دوباره از اول
و سه بار از یه نقطه ( دقیقا یه نقطه ) گزیده می شم
و جاش دقیقا همون قدر درد می گیره.
"دقیقا"


و دلم یه جور بدی می گیره


Sunday، June 27، 2010

دلم میخواد بنویسم تا این کرم های لعنتی تو سرم انقدر وول نخوردن که بعد تازه که چی
قبلنا بهتر بود
میشینم خیره میشم به هیچ جایی تو هیچ جا
و بعدش هیچ
"هیچی زندگیم زیاد شده"
تیکه های خالی مغزم بهم اجازه پریدن از روشون رو نمی دن و خودم تو خودم خفه میشم

.

.


واقعا میشم که تازه نه که میشم،که شدم ..


Friday، June 25، 2010

احمقانه ترین حالت دنیا اینه که یکی بهت نگه برو گمشو ،بعد تو میری گم میشی
بعد میشینی تا بیاد پیدات کنه
هی تا ده هی تا ده هی تا ده
یک
دو
سه
چهار
پنج
شش
هفت
هشت
نه
ده
ده ..ده ..
و بعدش هیچی
.
.
.
یه هیچی گنده و تو که فکر کنی
و چشماتو میبندی
یک
دو
سه
.
.


(یه چیزی من باید بگم که نمیگم )


Wednesday، February 10، 2010

نمیدونم من دور دنیام میچرخم یا دنیام دور من که هی گیج میخورم و می افتم زمین.
چشمامو میبندم و میشمرم
یک "گوسفند" از روی پل گذشت
روزام رو می بلعم
تند تند ،هی زیاد
و
هی
س ن گ ی ن تر میشم
اونقدر که زنجیری که ازش بالا میرفتم و تقلب می کردم پاره شده
حالا تنها مشقامو می نویسم و هی خط میخورم

سیاه شدم
...
بسه
.
.


Monday، June 22، 2009

خداهه !
صدای مردم رو میشنوی!؟

یا بارگاهت خورده به تعطیلات
.
.
؟


  • Archives

    October 2004   November 2004   December 2004   January 2005   February 2005   March 2005   April 2005   May 2005   June 2005   July 2005   August 2005   Septamber 2005   October 2005   November 2005   December 2005   January 2006   February 2006   March 2006   April 2006   May 2006   June 2006   July 2006   August 2006   Septamber 2006   October 2006   November 2006   December 2006   January 2007   February 2007   March 2007   April 2007   May 2007   June 2007   July 2007   August 2007   Septamber 2007   October 2007   November 2007   December 2007   January 2008   February 2008   March 2008   April 2008   May 2008   June 2008   July 2008   August 2008   Septamber 2008   October 2008   November 2008   December 2008   January 2009   February 2009   March 2009   April 2009   May 2009   June 2009   July 2009   August 2009   Septamber 2009   October 2009   November 2009   December 2009   January 2010   February 2010   March 2010   April 2010   May 2010   June 2010   July 2010   August 2010   Septamber 2010

          
  • My Profile    ..   Powered By Blogger    ..   Designed By YaC    ..   Email

                                                            Free 

Web Site Counter