i yac

yac

Monday، June 22، 2009

خداهه !
صدای مردم رو میشنوی!؟

یا بارگاهت خورده به تعطیلات
.
.
؟


Monday، May 18، 2009

این روزام فقط دارن دنبال همدیگه می دون که به کجا برسن ..
کسی چه میدونه!
سر هر خیابون خدا مثل چراغای چشمک زن
هست
نیست
هست
نیست
.
.
.
قرمز، سبز
قرمز، نارنجی
قرمز، قرمز
خیابونای خاکستری
آدمای خاکستری
زیاد
خیلی زیاد
..


Saturday، January 24، 2009

الو؟ اینجا ته دنیاست، در آخرین لحظه !


Saturday، November 29، 2008

هی خورد خورد خودتو داری خط میزنی
تا یه جایی که دیگه جرات تکون خوردن نداری
مبادا که خط بخوری
!


Sunday، October 26، 2008

میگن بی خبری خوش خبریه
هـــه ..!


Tuesday، September 23، 2008

گاهی اوقات اینجوری میشه
میری میای همه ی کارایی که باید بکنی رو انجام میدی
ولی یهویی انگاری که دو سر یه سیمو بهم وصل میکنن
(تو یه جای دور)
بعد جرقه میزنه .. سرتو برمیگردونی ببینی چی بعد یهویی بی حرکت میمونی سر جات
ساکن
بعد میبینی همه صداهای دورو ورت خاموش میشن و هیچ سایه ای نیست
بدون اینکه حتی فکری توی سرت باشه
تو ساکت چشماتو میبندی
یه ساعت
دو ساعت
هشث ساعت
یه روز
.
.
چشماتو که باز میکنی سقف اتاقت عینهو همیشه س
سفید
چشماتو میبندی
سیاه
.
میری
میای
و
.همه ی کارایی که باید انجام بدی،انجام میدی


Saturday، September 13، 2008

ببین !
چیزی نیست که منو به جایی وصل کنه
با حرکت باد اینور و اون ور میرم





میدونی؟
بعضی وقتا من خیلـــــــــــــــــــــــی گم میشم ...


Monday، July 14، 2008

میدونی؟
! من این روزا حتی واسه خودمم وقت ندارم
هه ...


Wednesday، June 18، 2008

ش
ی
ک
و
ن
د
م

آینه ای رو که یه روزی پشت چشام گذاشته بودم تا برنگردم به خودم که تازه ببینم آآآآآآآآآآآآآآ
..
.

میدونی ؟
اون تو خیلی چیزا عوض شده
خیلی زیاد
چنتا تیکه هی و کاشکیه لبه دار تیز
چندتا حرف درهم و برهم احمقو بدجنس
سفیدی زیاد
..
یه عالمه کادر خاکستری
و
سایه های رنگارنگ و بیرنگ
نزدیک
دور
گم
.
! هه .. بدم نیست


Thursday، March 06، 2008


قهوه تلخ
شکلات تلخ
اوقات تلخ
زندگی تلخ
.
.
.
. هیـــــــم .. میگذرونیم


Sunday، February 17، 2008


شدم عینهو اینا که میخوان یه جا واستن محکم
پاشونو بکوبن زمین محکم
محکمه محکما
بعد داد بزنن نه
نه
نه
نــــــــــــــــــــه

. همین


Tuesday، January 29، 2008

خمیازه میکشم
ساعتو نیگاه میکنم
چراغ بالاسرمو خاموش میکنم
چشمامو میبندم
خمیازه میکشم
.
.
.
چشمامو باز میکنم
یه نیگا به ساعت میندازم
خمیازه میکشم
بلند میشم
.
.
تو خیابون راه میرم
سایه ها
رنگا
صداها
دستمو میگیرم جلوی دهنم
خمیازه میکشم
.
.
میگه چندتا؟
خمیازمو قورت میدم
میگم هیچی
صداش قطع و وصل میشه
گوشیمو خاموش میکنم
خمیازه میکشم
پامیشم
.
.
.
دستم جلو دهنمه
بهم نیگا میکنه
هوای تو بینیشو محکم و سریع میده بیرون
سرشو به چپ و راست تکون میده
دستمو از جلو دهنم برمیدارم
درسشو ادامه میده
خمیازه میکشم
.
.
پنجره رو میبندم
هوای سرخ دم غروب
ژاکتمو محکمتر میگیرم
خمیازه میکشم
پرده رو میکشم
.
.
.
کتابو میزارم رو سینه م
دستامو باز میکنم
چشمامو میبندم
خ
م
ی
ا
ز
ه
. همین


Sunday، December 23، 2007

.. تیک تیک تیک
. چند وقتیه فهمیدم هیچ جاده ای به اون جایی که من میخوام نمیرسه
(خیلی بده نه ؟)
بعد زل میزنم به سقف
چشامو میبندم
باز میکنم
میبندم
باز میکنم
میبندم
تیک
باز میکنم
تیک
میبندم
تیک
تیک
تیک
.


Friday، September 14، 2007

همه چیز عوض شده
کوچه ،خونه ،تختم، همسایه ی پشت پنجره ،مدل موهام
و
سنم
!
همه چیز به جز من و بالشتم
میبینی ؟

بعد من هی هرچی فکر کردم دیدم بزرگتر نشدم
فقط عجیب تر میبینم
خیلی عجیب
همه چیزو


Thursday، August 30، 2007


راهروهای تو در تو
هی
زیاد
میپیچم و میپیچم
.
.
.
صبح میشه
.
من اتاقمو یه جایی گم کردم
میشه کمکم کنید !؟

! سخت نگیر بچه

( مرحله جدیدی از بازی شروع شده )
.
بلدی؟
. نترس بچه

! هیـــــــــم ، یاد میگیری بچه

...

( . گریه نکن ! تو بزرگ شدی بچه )


Saturday، July 28، 2007

هی بچه دنیا جای سختیه
خیلی سخت
بعضی وقتا حس میکنم مدام دارم میوفتم تو یه گودال
بعد سر انگشتام شرو میکنه یخ زدن
میدونی
این روزا چیزای زیادی مثه ضربه های شلاق کوبیده میشن بهم
بعد منه لعنتی نشستم و میشمرمشون
یک
دو
هفت
! زیاد
گرفتار همون حسه بی حسی شدم و خیره
! فقط ،فقط بعضی وقتا زیاد ،میترسم
هیچکس نیست
خداهه نیست
و
من
درست مثه کسی که یه جا جا مونده
و
خسته س
یه چیزیمه
! یه چیزه بد
( حسی هست که گفتنی نیست )

هـــــــیم
..
! فهمیدنی نیست


Tuesday، July 03، 2007

گربه هه داره میزاد
میپرم از خواب
..
یک
دو
سه
:
شروع میشه
میدونی؟
برام شده مثه یه زنگ که بپچیه تو گوشمو و قطع نشه حتی وقتی دستامو بزارم روش که تازه نکه دیگه آزار دهنده باشه ، نه
، ..
، فقط
! فقط کسل کننده ست
.
.
.
تو اتوبوسم و انگار قرار نیست برسم
هیچوقت
آخر دنیاس ، پیاده شیم
هـــوم ؟


Saturday، May 12، 2007


مثه این میمونه که من یه نقطه ی معلق باشم تو فضا و یه نقطه ی دیگه تو باشی
بعد میچرخیم و میچرخیم و نزدیک و دور میشیم
!
میدونی
نمیخوام اینجوری
.
.
نمیدونم چه جوری میگن که نه داشتن باشه
نه کنار گذاشتن باشه
نه حتی خواستن
میدونی
یه جاهایی میپیچم دور خودمو گیج میشم
بعد
نمیدونم کجام تو قبل یا بعد
من پیشرفتی نمیکنم چند سالیه دارم خودمو دور میزنم
چپ
راست
راست
چپ
!
.
.
.
میدونی ؟
! :( نمیفهمی


Sunday، May 06، 2007

یک
یه راهروی باریک
که میره اون آخرا تو بی رنگی محو میشه
.
.
دو
یه گنبد درشت آبی
زیرش میچرخی
میچرخی
می
چر
خی
کم کم اون بالا رو سرت یکی میشه
آسمون
خورشید
زرد
زرد
طلایی
آبی
آبی
آبی
ببخشید آقا سبز یعنی چند تا !؟
.
.
سه
سفید
خاکستری
آبیه مرده
با یه عالمه نور که دارن ازون بالا خودشونو آروم آروم ولو میکنن رو هوا و آروم سر میخورن رو بدنم و میچرخیم
تا
زمین
قرمز
. .
یه عالمه نور که هجوم میارن تو چشمم
میبندم
باز
بسته
باز
بسته
باز
یه عالمه سایه ی محو که دارن میرقصن جلوی چشمام
تند
تند
تند
میبندم
باز میکنم
میچسبن به همدیگه و یکی میشن
.
.
چهار
یه نمای درشت از یه حوضی که هنوز جای پایه سایه ها روشه
سبز
اکر
اکر
خاک
سبز
سبز
سبز
.
.
پنج
یه عالمه آبی که میپیچن و میپیچن و میپیچن
آبی
سرمه ای
نیلی
آبی
آبی
آبی
اسلیمی هارو میگیری و میری بالا
بالای بالا
بالاتر
و رو گلای سقف غرق میشی
.
.
.
شش
دینگ
دینگ
دینگ
میشینی بالای پله های ممنوعه
پلک میزنی
پلک میزنی
چشماتو کامل میبندی
محکم فشار میدی رو هم
نیگه میداری
باز میکنی
.
پلک میزنی

پر میشی از یه عالمه بچه نور گم شده
یک
دو
خیلی
.
.
هفت
سطحای مشبک خاکی
با یه عالمه نور که پناه میبرن به آبیای روی دیوار و حل میشن
یه در بزرگ
چشماتو میبندی
تموم
.


Friday، March 16، 2007


دوتا تیله ی بیرنگ که روی یه سایه سیاه ی سر میخورن و
.
.
.
! هیچی
میبینی تروخدا ؟
تمرین میکنم
الف
ب
پ
ت
.
.
.
بلدی ؟
.
باید عادت کنیم
که
عادت میکنیم
!
بعد یه حفره ی بزرگ میشینه بین خودت و کلمه ها
در نمیاد
هیچیش به هیچیش نمیره
احساس یه آدمو میگم که هی اسید میرزن روشو هی میپیچه و هی مچاله میشه
مسیر چرخش عوض میشه
چپ
راست
چپ
چپ
چپ
.
.
.
ادامه داشت

سوزونده شد
..


  • Archives

    October 2004   November 2004   December 2004   January 2005   February 2005   March 2005   April 2005   May 2005   June 2005   July 2005   August 2005   Septamber 2005   October 2005   November 2005   December 2005   January 2006   February 2006   March 2006   April 2006   May 2006   June 2006   July 2006   August 2006   Septamber 2006   October 2006   November 2006   December 2006   January 2007   February 2007   March 2007   April 2007   May 2007   June 2007   July 2007   August 2007   Septamber 2007   October 2007   November 2007   December 2007   January 2008   February 2008   March 2008   April 2008   May 2008   June 2008   July 2008   August 2008   Septamber 2008   October 2008   November 2008   December 2008   January 2009   February 2009   March 2009   April 2009   May 2009   June 2009   July 2009   August 2009

          
  • My Profile    ..   Powered By Blogger    ..   Designed By YaC    ..   Email

                                                            Free 

Web Site Counter